رویکرد انتقادی دکتر جمشید ممتاز به دکترین مسئولیت به حمایت

 چندی پیش جلسه دفاع پایان نامه خانم عرب اسدی با عنوان "مسئولیت حمایت در چارچوب امنیت جمعی" در دانشکده حقوق دانشگاه تهران با حضور استاد ممتاز، استاد رنجبریان و دکتر مومنی راد (به ترتیب به عنوان اساتید راهنما، مشاور و دارو) برگزار شد. استاد ممتاز که متاسفانه دیگر در دانشکده  حقوق تهران برای کارشناسی ارشد تدریس نخواهند داشت، ملاحظاتی مختصر در رابطه با دکترین مسئولیت حمایت، جدایی جبرانی و حق تعیین سرنوشت ملتها و ارتباط آنها با یکدیگر، بیان داشتند که در اختیار علاقمندان قرار داده می شود (ضمناً به علت اینکه بیانات ایشان همراه با ویرایش تنظیم شد، فایل صوتی مربوطه نیز قابل دریافت است).


ملاحظه اول


حق آزادی ملتها در تعیین سرنوشت  به هیچ وجه ایجاد کننده ی حقی برای تشکیل دولت نیست. ایشان با بیان اینکه از طرفداران سرسخت تمامیت ارضی هستند، می گویند که با کسانی که از این نظریه طرفداری می کنند که اصل آزادی ملتها در تعیین سرنوشت می تواند به عنوان ابزاری برای تجزیه تمامیت ارضی باشد، موافق نیستند و ابراز چنین نظریه ای مطمئنا به نفع کشور هایی مثل ایران نخواهد بود. کشورهای بزرگ به دنبال این تفسیر هستند. حالا چرا می گوییم  حق آزادی ملتها در تعیین سرنوشت به هیچ وجه ایجاد کننده ی حقی برای تشکیل دولت نیست؟ منشا این اصل کجاست؟ این اصل در کجای منشور ملل متحد آمده است؟ آیا دربخش مربوط به سرزمین های غیر خود مختار آمده است؟ آیا در بخش مربوط به سرزمینهای تحت قیمومت است؟ خیر، اگر اصل آزادی ملتها در تعیین سرنوشت در این دو بخش قرار می گرفت می توانستیم این استدلال را بپذیریم. پس در کدام بخش قرار گرفته است؟ در بخش مربوط به همکاری های بین دولت ها و مسایل مربوط به حقوق بشر قرارگرفته است. این نشان می دهد که اصل آزادی ملتها در تعیین سرنوشت فقط یک بعد داخلی دارد یعنی ملتها آزادند نظام سیاسی اقتصادی اجتماعی خود را خودشان انتخاب کنند. و این بخش داخلی است که مدنظر است. ولی در آغاز دهه 60 میلادی چون اراده بوجود آمده بود که به استعمار خاتمه بدهند و دنبال یک ابزار حقوقی بودند، از این اصل آزادی ملتها در تعیین سرنوشت برای خاتمه بخشیدن به دوران استعمار استفاده کردند. حالا دو مورد دیگر راهم اضافه کرده اند: مورد اشغال بیگانه و رژیم های نژادپرست. مورد اشغال بیگانه را دیوان بین المللی دادگستری در نظر مشورتی خودش در مورد دیوار حایل در سال 2004 بیان کرد و مورد مربوط به رژیم های نژاد پرست را مجمع عمومی در قطعنامه های متعددی بیان کرده است. بنابراین حق آزادی ملتها در تعیین سرنوشت به هیچ وجه ایجاد کننده ی حقی برای تشکیل دولت جدید و تجزیه طلبی نیست. لااقل حقوقدان ایرانی این نظریه را دنبال می کند.


نظریه مسئولیت حمایت، رقیب سرسختی دارد که همان نظریه جدایی درمانی است. جدایی درمانی یعنی اگر ما شاهد فجایعی مانند کوزوو، رواندا و یوگسلاوی باشیم، بهتراست برویم اتاق عمل جراحی بکنیم. به جای اینکه حکومت مرکزی را بیاییم قانع کنیم که شما رفتار درستی با این اقوام داشته باشید، آن قسمتی که دچار فجایع شده و محل استقرار قوم یا اقلیتی است که دچارظلم و ستم حکومت مرکزی قرار گرفته است را بیاییم از سرزمین جدا کنیم وعمل جراحی انجام بدهیم. این نظریه ای است که متاسفانه نه تنها مورد قبول بعضی ازعلماست، بلکه مورد قبول بعضی از دولت ها هم قرار گرفته است. شما اگر به همین نظر مشورتی 2010 در مورد کوزوو نگاه بکنید، می بینید که دیوان بین المللی دادگستری به نظریه مسئولیت حمایت اصلا توجهی نداشته است و به این  نظریه جدایی درمانی پرداخته است و صحبت از حق جدایی درمانی می کند و هیچ صحبتی از مداخله بشردوستانه و نظریه مسئو لیت حمایت نمی کند. جالب اینکه در تمام موارد کوزوو، چچن، رواندا و یوگسلاوی که محل وقوع این فجایع انسانی است به این مساله جدایی درمانی بیشتر توجه شده است. چرا که این دولت های بزرگ هستند که این طور می خواهند. زیرا به نفع شان است که در بعضی موارد دولت های دیگر تجزیه بشوند. و تفاوتی که بین این دو نظریه وجود دارد این است که  درمورد مساله جدایی درمانی بعضی از دولتها مانند روسیه در شورای امنیت به صراحت به آن توجه کرده اند. نظریه مسئولیت  حمایت اصل تمامیت ارضی را خدشه دار نمی کند. بر اساس این اصل باید تمام کوشش مان در جهت خاتمه بخشیدن به فجایع باشد و این را در قالب حفظ سرزمین انجام دهیم یعنی تمامیت ارضی را دست نزنیم.

ملاحظه دوم


ملاحظه دوم ایشان در مورد مسئولیتی است که در حقوق بین الملل در زمان جا افتادن این نظریه مسئولیت  حمایت برای دولت هایی که به هر دلیلی اقدام نمی کنند، به دنبال دارد. سوال این است آیا دولتی که به مجوز یا دستور شورای امنیت پاسخ ندهد یا اقدامی نکند آیا می توانیم این را به عنوان ترک فعل  تلقی بکنیم؟ یعنی این سکوت دولت مسئولیت زا خواهد بود یا مسئولیت زا نخواهد بود؟ ما از مسئولیت حمایت صحبت می کنیم، ولی مسئولیت حمایت الان یک نظریه ای بیش نیست. اگراین جا افتاد آیا مسئولیتی را به دنبال خواهد داشت یا نه؟ طبیعی است در شرایط کنونی فقط دولت ها حق دارند که اقدام بکنند. شورای امنیت هم در مواردی مثلا در مورد یوگسلاوی، رواندا و عراق احتمالا مجوز توسل به زور را صادر می کند یعنی دولت هایی که آمادگی همکاری دارند (اقدام کنند). اگر دوگانگی وجود دارد برای این است که الزامی وجود ندارد. ولی ما به  آینده این وضعیت می توانیم به این صورت توجه داشته باشیم که در آینده ممکن است دولت ها تعهد الزام آور داشته باشند و مجبور بشوند با مجوز شورای امنیت اقدام  بکنند.

با سپاس از آقایان اسلامی زاد و رنجبر

/ 0 نظر / 24 بازدید